الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )

82

عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )

چون شمار نامه هايى كه هر دو روز يك بار مىرسيد ، فراوان شد ، يزيد ، سرجون ، خدمتكار معاويه را فراخواند و گفت : « حسين رو به كوفه نهاده است و مسلم هم در آن‌جا براى او بيعت مىگيرد و اخبار رسيده از نعمان هم حكايت از ناتوانى وى دارد ؛ ( و نامه‌هاى كوفيان را برايش خواند ) چه نظر مىدهى ؟ چه كسى را به فرماندارى كوفه بگمارم ؟ » گفت : « آيا اگر پدرت معاويه به تو راهى را نشان مىداد ، از آن راه مىرفتى و نظر او را مىپذيرفتى ؟ » گفت : « بلى ! » آن‌گاه سرجون حكم فرماندارى عبيداللَّه را بر كوفه بيرون آورد و گفت : « اين نظر معاويه است كه هنگام مردنش فرمان داد تا آن را نوشتند . » « 1 » يزيد در اين زمان از عبيداللَّه دل خوشى نداشت ، امّا نظر پدرش را پذيرفت و فرماندارى شهرهاى كوفه و بصره را به عبيداللَّه داد و حكم فرماندارى كوفه را برايش فرستاد . حكم فرماندارى عبيداللَّه بر بصره را نيز به همپالگىاش يعنى مسلم بن عمرو باهلى داد تا همراه نامهء زير براى وى ببرد . « امّا بعد ، هوادارانم در كوفه نوشته‌اند و خبر داده‌اند كه پسر عقيل در كوفه به منظور برهم‌زدن وحدت مسلمانان ، سپاه گرد مىآورد . همين كه اين نامه را خواندى ، حركت كن و به محض رسيدن به كوفه چنان كه مهره را مىجويند ، پسر عقيل را بجوى و چون او را يافتى در بند كن ، يا بكش و يا تبعيد كن والسّلام » مسلم بن عمرو روانه شد ، تا در بصره نزد عبيداللَّه رسيد و حكم واليگرى را به دو تسليم كرد . عبيداللَّه فرمان داد ، ساز و برگ سفر به كوفه را براى فرداى همان روز تدارك ببينند . نامه امام حسين عليه السلام به بصريان امام حسين عليه السلام نامه‌اى را به وسيلهء غلامى به نام سليمان براى سران بصره فرستاده بود . سليمان درست همان روز رسيدن پيك يزيد از شام ، به بصره وارد شد . متن نامه امام عليه السلام چنين بود :

--> ( 1 ) - انساب الأشراف ، 4 ( 2 ) / 81 .